***احساس شیشه ای***
قوی تریت فیلتر شکن دنیارو تو قلبتون دانلود کنید!
شنبه 31 خرداد 1399برچسب:, :: 5:3 قبل از ظهر ::  نويسنده : فاطمه

من ننویسم مردم! از شما چه پنهون الانم مُردم:) خیلی وقته ها. نعیمه انقد دنیاش شلوغ شده که نتونستم برش گردونم به وبلاگ.اخه کی دیگه برمیگرده به وبلاگ و نوشتن؟ خسته شدم. از همه چی زندگی. یه جوریم براتون حرف زدم همیشه، که انگاری هستید میخونید.پایه اید. فقط سهم آدمای گذرا شدن کلماتم. اصلا خوندن اونا هم؟ حتی نعیمه رو همبه زور آوردم اینجا:) و همونوقتشم که وبلاگ رو کلید زدیم دلش رضا نبود. همیشه آدما رو به زور دنبال خوذم میکشم چون از تنهابی قدم برداشتن میترسم. الان یهو یاد لیلا حاتمی توو اون فیلم افتادم که شروع کرد نماز خوندن و دنیاش داستانی کن فیکون شد. وبلاگ نویسی میکرد... از همه چی مینوشت. از نظر من وبلاگ نویسی یه روش درمانیه و واقعاقبولش دارم. شایدم داشتم.نداشتم.نمیدونم! فقط میدونم دلم گرفته و خسته م اما دیگه کسیو دنبال خودم نمیکشم و کمک نمیخوام و منتظر منجی عجیب غریب هم نیستم. باید از شیوه ی گه تربیتی پدر و مادرم در بیام:( 

 

تو به من خندیدی...

ونمیدانستی...

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه...

سیب رادزدیدم...

باغبان از پی من تند دوید...

سیب را دست تودید...

غضب آلود به من کرد نگاه...

سیب دندانزده ازدست تو افتاد به خاک...

وتو رفتی وهنوز...

سالها هست که درگوش من آرام آرام...

خش خش گام تو تکرار کنان...میدهد آزارم!

ومن اندیشه کنان غرق این پندارم...

که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت؟؟؟ 

**حمیدمصدق**

شنبه 5 ارديبهشت 1398برچسب:بم,ارگ بم,شهربم,ارگ تاریخی بم,بچه های بم, :: 11:20 قبل از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

به ما بمیا میگن:خاص!

دورمون یه مشت آدم آس!

هی تو!!!نمیدونی بم کجاس؟؟؟

پایتخت عشق و صفاس!

آره داداش....اینجوریاس!

پرچم بم، همیشه بالاس!!!

 

جمعه 18 خرداد 1397برچسب:شبهای قدر, :: 2:41 قبل از ظهر ::  نويسنده : فاطمه

Related image

چرا مردم نمی‌دانند
که لادن اتفاقی نیست،
نمی‌دانند در چشمان دم جنبانک امروز
برق آب‌های شط دیروز است؟
چرا مردم نمی‌دانند
که در گل‌های ناممکن هوا سرد است؟
"سهراب سپهری"

 



ادامه مطلب ...
جمعه 7 مهر 1396برچسب:, :: 6:31 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

 پاییز

میگن تو شهر های دیگه هم پاییز اومده پس راه فراری نیست. حتی دیروز باران از پاییزِ آمریکا برام عکس فرستاد تا بگه فرازِ قاره ای هم جوابگوی من نیست اون نمیدونست چه پیامی از پاییز آورده ولی من فهمیده بودم پاییز همه جا هست. مثل اردیبهشت که اومد و من پیر شدم تا بره. تا بیای و بعد هم رفتی! میدونی؟ همه چی سر جاشه اردیبهشت پاییز اما تو نیستی و من چی جور باید اینو به مردم شهر تفهیم کنم که منو بی تو نباید ببینن چون من نیستم!! مثل شدتِ نبودنِ تابستانه م تو غیبتِ کوچیک و دوباره ِ تو که تابستون رو هم به یغما برد تا دو تا بودنت به هم وصل بشه و برگهای تابستون کنده بشه از تقویمی که تاریخ منه! و کی میدونه دیدنت و بودنت چقد فاصله داره؟! کجا برم؟ به کدومِ سیاره پناهنذه بشم که مردمِ منو بی تو نبینن؟ پاییز اومده...

 

 

جمعه 7 مهر 1396برچسب:, :: 6:27 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

 


من اینجا درست وسط پاییز ایستاده ام ؛
و دارم برگ به برگ
دوباره عاشقت میشوم . . .
شهناز اسحاقی

 

 

 پاییز

جمعه 7 مهر 1396برچسب:, :: 6:14 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

 

Related image

اردیبهشت را تپش به تپش منتظرت بودم و تو مسافر خرداد و تیربودی خرداد را آمدی و تیر را رفتی...

و حالا با اینگونه آمدنت پاییز را در مهر تنیده ای و یکی شده این پاییز با اردیبهشت دستانت

می شوداین یکبار را مسافرِ نباشی و فعلِ ماندن را تا به انتها صرف کنی؟!

تپش بهانه می خواهد. بهانه ام ماندنی باش...

 

دو شنبه 25 ارديبهشت 1396برچسب:, :: 10:1 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

نداشتن تو که همیشه ی خدا هست

و مثل بختک چنگ می اندازد به واژه ها حتی!!

اما اردیبهشت فقط 5-6 روزش باقی ست

من سر حرفم هستم

فقط تو بیا که عاشقی کنیم... 

دو شنبه 25 ارديبهشت 1396برچسب:, :: 9:18 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

نتیجه تصویری برای نسخه پزشک

قلم به دست که هستی و از قضا پزشکی هم میخوانی

نسخه ای بنویس برای تمامِ دل_رعشه هایِ من.

فقط همین یک شب را تو بنویس

با دست خطی آنقدر بد که ماهرترین ها در داروخانه ها هم نتوانند بخوانندش

 به تو قول میدهم راز نوشته ات را بگذارم توی گنجه ی دلم و سه قفله اش کنم.

ابدا به هیچ محرم و نامحرمی هم نشان ندهم

ببین و باور کن من از تو هر شب میمیرم و اینکه هر صبح از خواب بیدار میشوم و به تویی که هیچوقت نیستی سلام و صبح به خیر می دهم با همان لبخند معروفی که کنج لبهایم میچسبانم اما به تو که میرسم حل میشود در تو تا هیچوقت نبینی اش. این اصلا ثابت نمیکند ادمی که دیشب از تو مرده زنده شده باشد!!

می شود طبق قانون پایستگی همین یک امشب را تو قرارِ دلِ بی سامانِ من باشی و بی قرار از من؟!

برای خدا دایره المعارف های ذهن ت را زیر و رو و کن و امشب دیگر نسخه ای برای دل من بنویس

کمی از انگشتانت برای دل م تجویز کن

آخر مگر آسمان به زمین می آید نبض دلم را تو بگیری؟!

 

چند وقتیه تو مسیر یه جریانات فکری ای افتادم که ارزش زن رو  میسنجه اما من نفهمیدم دوشیزگی هستش یا دوشیدگی؟!

به حول و قوه ی الهی که دین شریف و مبین اسلام برا مرد ها سنگ تموم گذاشته و رو تنوع طلبی و و و و شون یه اسم فرهنگ دهخدایی کنار گذاشته!! و برای زنها با همون خصوصیا ت مشترک و غرایز انسانی برچسب های هرزه انگاری!!
خطبه هشتاد نهج البلاغه هم که قشنگ بهم ثابت کرد ترادفِ عجیبِ میانِ دوشیزگی و دوشیدگی رو!! 

واقعا "زن" رو تا کجا جنس میبینیم و از انسانیت تبعیدش میکنیم به جهل خودمون؟

خب...

بریم سر بحث دوشیدگیِ فرهنگی!!

همیشه و هر وقت حرف از پرده و بکارت اومده وسط انگشت افکارِ ما میره سمت دختر خانم ها!

بدون اینکه به این توجه بشه که بکارت هم یه امر دوطرفه ست!! آقای غیر باکره هم فت و فراوون!! درسته! پسر غیرباکره!! همونجور که پسر ها برا بدن خودشون تصمیم میگیرن باید این حق رو به طرف مقابل شون هم بدن. گرچه الان کلی از شما میایید جبهه میگیرید و منم میتونم به پسرهای معترض لقب کله پوکهایِ متعصب و به خانم های شاکی لقبِ شریفِ زنانِ زن ستیز رو بدم و از خودمم راضی باشم!! کاش ما میفهمیدیم لذت بردن از زندگی حق همه ست نه فقط سیبیل کلفت هامون!!
امروز برام سوال شد که پسرِ امروزیِ ایران چی جوری به دوشیزگی نگاه میکنه؟؟ بذارید تابو بشکنم و نظر هم دخترها و هم پسر ها رو در مورد پرده ی بکارت بدونم؟! همونطور که قبلا تا حدودی سعی کردم آگاهانه اثرات برداشتن تابوی حرف زدن از عادت ماهیانه رو تو دنیای اطرافم مطالعه کنم چون خودم خیلی ازش ضربه دیدم. راستی شما چی جور به باکرگی فک میکنید؟

آقایون لطفا جبهه نگیرید خانم ها سنت خوبه اما بیایید کمی به وضع خودمون نگاه کنیم! مشتاقانه منتظر بازخوردهایِ شما خوبان هستم!

#بیایید_راحت_انگ_هرزگی_نزنیم

#دوشیدگی_فرهنگی

 

شنبه 17 مهر 1395برچسب:, :: 5:10 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

یکی از دوستام بهم زنگ زد منم اصلا حوصلشو نداشتم…

شروع کردم نصفه نصفه حرف زدن

یعنی مثلا آنتن ندارمو قطع میشه و از این حرفا…

برگشت گفت صدات قطع و وصل میشه

ولی صدای تله ویزیون واضح میاد!!!!!!!!!

ومن هم مثل همیشه نابود شدم

رImage result for ‫عکس ضایع شدن‬‎

شنبه 17 مهر 1395برچسب:, :: 5:7 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

اُسکار وحشتناک ترین جمله خبری تعلق میگیرد به :

” سلام ، یه زحمتی برات دارم “

جوک های خنده دار و جدید 2016

شنبه 17 مهر 1395برچسب:, :: 5:3 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

t5

چشم‌هایم را می‌بندم !
همان پیرزنی شدم که تصورش را می‌کردیم . . .
با یک پیراهن گلدار! همان که خیلی دوستش داشتی . . .
با یک قرمزِ پررنگ روی لبخندم
و یک استکان چای تازه‌دم کنار پنجره،
چشم‌هایم را باز می‌کنم !
مگر نه این‌که آینه‌ها هم دروغ می‌گویند ؟!
آخر، این من نیستم… این چروک ها، این چشم‌های خسته . . .
این پیراهن گلدار که روی تنم زار می‌زند !
با یک لیوان چای یخ کرده کنار پنجره؛ در انتظار یک «تو»
که هیچ وقت
هیچ وقت
نیامدی . . .
زهره عبداللهی

سه شنبه 6 مهر 1395برچسب:, :: 10:51 قبل از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

سلام و صد سلام

امسال من و نعیمه دانشجو شدیم!!چشمک

فقط اومدم بگم اگه سر نمیزنم ,نرفتم حاجی حاجی مکه

ما هستیم همچنان در کنارتون لبخند

نعیمه هم نیاد گوشش رو میگیرم میارمش

به همین اینترنت قسمچشمک

شنبه 13 شهريور 1395برچسب:, :: 8:54 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

Image result for ‫عکس نوشته تبریک ازدواج حضرت علی و فاطمه‬‎

سه شنبه 9 شهريور 1395برچسب:, :: 3:6 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

 

 

امروز به معنای واقعی کمبود یه مرد رو
توی زندگیم احساس کردم
کمبود دستهای محکم قوی و مردانه اش را…
لامصب در شیشه مربا رو هر کاری کردم باز نشد 
دو شنبه 1 شهريور 1395برچسب:, :: 9:2 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

دانلود عکس نوشته های عاشقانه و رمانتیک شبکه های اجتماعی

دو شنبه 1 شهريور 1395برچسب:عکس نوشته خاص, :: 8:57 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

 

دو شنبه 1 شهريور 1395برچسب:, :: 8:56 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

دو شنبه 1 شهريور 1395برچسب:, :: 8:52 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

کاش بشنوم از خدا;

((ای معشوق من...))

دو شنبه 1 شهريور 1395برچسب:عکس نوشته های موفقیت, :: 8:49 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

Image result for null

Image result for null

Image result for null

 

لبخند

 

 

 

دو شنبه 1 شهريور 1395برچسب:, :: 8:47 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

دو شنبه 1 شهريور 1395برچسب:, :: 8:44 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

رحمت فرست برعلی بن موسی الرضا امام با تقوا و پاک و حجت تو بر*هر که روی زمین است و هر که زیر خاک، رحمت بسیار و تمام با برکت وپیوسته و پیاپی و دنبال هم چنان بهترین رحمتی که بر یکی از اولیائت فرستادی.

التماس دعا!

 

دو شنبه 1 شهريور 1395برچسب:, :: 8:43 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

دو شنبه 1 شهريور 1395برچسب:, :: 8:41 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

شنبه 23 مرداد 1395برچسب:, :: 7:23 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

 

 


در هیاهوی زندگی دریافتم ؛
چه بسیار دویدن ها
که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالی که گویی ایستاده بودم ،
چه بسیار غصه ها
که فقط باعث سپیدی موهایم شد
در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،
دریافتم
کسی هست که اگر بخواهد "می شود"
و اگر نخواهند "نمی شود"
به همین سادگی ...

کاش نه میدویدم و نه غصه می خوردم
فقط او را می خواندم و بس       ...

سه شنبه 19 مرداد 1395برچسب:نتایج اولیه کنکور95, :: 7:59 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

بند دل من
به لبخندهای تو بند است
برای دوست داشتنت اما
لبخندهایت را نه
دلت را لازم دارم !
مهدیه لطیفی

 

cheshm1



ادامه مطلب ...
شنبه 16 مرداد 1395برچسب:نتایج اولیه سراسری 95, :: 7:44 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم

و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم.
می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم
و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،
چون می توانم آن را بخورم!
می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم
و با دوستانم بستنی بخورم .
می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم
و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
می خواهم به گذشته برگردم،
وقتی همه چیز ساده بود،
وقتی داشتم رنگها را،
جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را
یاد می گرفتم،
وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم
و هیچ اهمیتی هم نمی دادم .
می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست
و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است
و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم،
نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری،
خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و ...
می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم،
به یک کلمه محبت آمیز،
به عدالت،
به صلح،
به فرشتگان،
به باران،
و به . . .
این دسته چک من، کلید ماشین،
کارت اعتباری و بقیه مدارک،
...مال شما...
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم .
نویسنده: سانتیا سالگا
پنج شنبه 14 مرداد 1395برچسب:نتایج اولیه, :: 12:14 قبل از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

هر وقت احساس تنهایی کردی

پاشو یه فیلم ترسناک بزار نگاه کن !

بعد فکر میکنی یکی تو اتاقه،

یکی تو آشپز خونه هست، چند نفر هم تو حیاطن !

خلاصه از تنهایی در میایلبخند

پنج شنبه 31 تير 1395برچسب:سراسری 95, :: 9:55 بعد از ظهر ::  نويسنده : نعیمه

این روزها بیشتر از همه
شعر می‌خوانم
باید مطمئن شوم قبل از من
تو را نسروده باشند !
سمانه سوادی

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 21 صفحه بعد

آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 48
بازدید دیروز : 42
بازدید هفته : 9420
بازدید ماه : 19984
بازدید کل : 164162
تعداد مطالب : 612
تعداد نظرات : 540
تعداد آنلاین : 1



Alternative content